محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

574

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

الموت ؟ فو اللّه ما ابالي دخلت إلى الموت ، أو خرج الموت إليّ ) شگفتا كه على عليه السّلام از مرگ بيم دارد ! مگر نشنيده‌ايد او مىگويد : على عليه السّلام با مرگ مأنوس است مانند طفل شيرخواره‌اى كه با پستان مادرش مأنوس است « 1 » و آيا آرزويى بالاتر از شهادت در راه خداوند و در راه حق براى على عليه السّلام وجود دارد ؟ مگر او نفرموده است : « مرگ شتابان است و ايستاده و فرارى هر دو از آن خلاصى ندارند . برترين مرگ شهادت در راه خداوند است ! و به آن كه جان على عليه السّلام در دست اوست ، سوگند مىخورم كه هزار ضربه شمشير برايم آسانتر از مرگى در غير طاعت خداوند است كه روى بستر سراغم آيد ! » « 2 » همه مىدانند كه سخن امام عليه السّلام عين ذات اوست ، گويا هر دو با هم آفريده شده‌اند . ( و أمّا قولكم شكا في أهل الشام ! ) امام عليه السّلام به گمراهى اهل شام يقين داشت ، ولى اين امر او را مأيوس نمىساخت . چه بسا فرجى پس از نوميدى پديد آيد و چه بسا فرد گمراهى از گمراهىاش آگاه گردد و فرد مفسدى به راه صحيح برگردد . ( فو اللّه ما دفعت الحرب يوما إلّا و أنا أطمع أن تلحق بي طائفة فتهتدي بي ، و تعشو إلى ضوئي ) جنگ وسيله‌اى براى دفع شر است و به خودى خود هدف نيست . لذا نبايد به طرف آن رفت مگر پس از نوميدى از دشمن ، امام عليه السّلام جنگ را يك لحظه به تأخير نمىاندازد ، مگر آن كه اميدى به هدايت دشمن داشته باشد . در روايتى ديگر از ايشان آمده است : « از فرارى در جنگ

--> ( 1 ) . نك : نهج‌البلاغه : خطبه 5 . ( 2 ) . نك : نهج‌البلاغه : خطبه 123 .